سرزمين عاطفه
در سرزمين عاطفه هايم چون گل روئيدی و من باغبانی آموختم ،
اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد؟
آيا هيچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی يک قطره شبنم
يا يک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟
خوش آمدید دست خالی نرو بیرون
در سرزمين عاطفه هايم چون گل روئيدی و من باغبانی آموختم ،
اما کدام گل احساس باغبان را می فهمد؟
آيا هيچ گلی هست که باغبان را به اندازه ی يک قطره شبنم
يا يک گلبرگ بشناسد و دوست بدارد ؟
بخواب همچو مهتابی که آرام پشت کوه ها می رود
و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد
تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار
باشد که عشق در وجوت بماند،
و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود
که ذره ذره ی وجودت را بگیرد
آنگاه عشق از وجوت سرریز شود…
باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به من بتابد
و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد
ای امید نا امیدی های من
میخوام که با دست خیال خدا رو نقاشی کنم
رو زانوهاش اشک بریزم هوا رو بارونی کنم
گریه کنم واسش تموم ....سر روی پاهاش بزارم
بگم غریبم بی نشونم برس به دادم
میخوام رو تار و پود شب مقصد بی هدف برم توی این هوای بی نفس برم به آخر برسم
برم یه جای که تو باشی و بی کسی هام
تو سرنوشتم دست ببرم تا بهشت باهات بیاد......
تو نفس آخر عشق تنها تر از خدا شدم اشکی نمونده تو چشام با گریه بی وفا شدم
غصه شکسته دلمو آخر این سفر کجاست...... ؟
وقت بریدنه منه دلهر از دلم جداست تنها تر از خیال تو دل و به دریا میزنم
منو صدا کن که میخوام دل از جدای بکنم دستامو بگیر میدونم که توی اون همیشه با من
اینو اون مهال ممکن مثل اشک شیشه با من
برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دلی داغدار کافی نیست
خودت دعا بکن ای مهربان که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست

کسي رو دوست داشته باشي ؛ نمي توني تو چشماش زول بزني ؛ نمي توني دوري شو تحمل کني ؛ نمي توني بهش بگي چقدر دوستش داري ؛ نمي توني بهش بگي چقدر به اون نياز داري ؛ واسه همينه که عاشقا ديوونه آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است ؛ كسي كه بكوشد صاحب گلي شود؛ زيبايي پژمردن اش را هم خواهد ديد؛ اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند؛ چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق مي ميرد.

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بي خبر از حال تو باشم
مگه ميشه از تو دل بريد و دل کند
بگو مي خوام تا ابد مال تو باشم
از کسي نيس که نشوني تو نگيرم
به تو روزي ميرسم من که بميرم
هنوزم جاي دو دستات خالي مونده
تا قيامت توي دستاي حقيرم
خاک هر جاده نشسته روي دوشم
کي مياد روزي که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غير تو با سايه م نمي جوشم
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست،
زندگي چرخش اين عقربه هاست،
زندگي راز دل مادر من.
زندگي پينه ي دست پدر است،
زندگي مثل زمان در گذراست،
اگر باغ نگاهم پر ز خار است
گلم تاراج دست روزگار است
به چشمانت قسم با بودن تو
زمستانی ترين روزم بهار است.

بقیه مطالب رو تو ادامه مطلب ببینید







مگه ميشه نباشي تو حرير خاطرم
مگه ميشه نگذري از کنار پنجره ام
مگه ميشه بي هوات لحظه اي نفس کشيد
مگه ميشه بي چشات رنگ خوشبختي رو ديد 






بقیه در ادامه مطلب






با آخرین جرعه نفس
و بارانی از دست های بی تپش
یک افسوس کهنه
با نوازش لبهای خواب
و غباری از جنس تردید
. . . و من
که هنوز هم در رویای پرواز
پیله میزنم
با خیالی آشنا
که دور دستها پرواز را برای شاهین ها
صرف می کند .







خاطرات دورش را
در اولين بارش زمستانی
از ذهن پاك كرده است
خاطره شعرهايی را كه هرگز نسروده بودم
خاطره آوازهايی را كه هرگز نخوانده بودی








گر دنيای ما دنيای سنگ است
بدان سنگينی سنگ هم قشنگ است
اگر دنيای ما دنيای درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است
اگر عاشق شدن پس يک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است








ميخوام برم از اين ديار
شکوه کنم ز روزگار
ای دل تنگ بيقرار
چه کنم ز کار کردگار
آه دلم آه به دلم
دوای درمونم رفت
گل تو شمعدونم رفت
مرغ غزل خونم رفت
کبوتر بونم رفت
چکارکنم به دلم
آه دلم آه به دلم
آه ه ه

عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگری
دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری
من سخاوت ديده ام دل را به هرکس می دهم
شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

اگر با گريه دريايی بسازم![]()
اگر با خنده رويايی بسازم![]()
اگر خنده شود در من فراموش![]()
اگر گريه شود با من هم آغوش![]()
تو را هرگز نخواهم كرد فراموش![]()

فقط او را صدا کردم نیامد
تمام شب دعا کردم نیامد
به من گفت باید با وفا بود
به عهدش هم وفا کردم نیامد

گفتمش دل ميخری؟
گفت چند؟
گفتمش دل مال تو،
تنها بخند
خنده كردو دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل زدستانش به خاك افتاده بود

گل من گوهر من کاش اینجا بودی
جان من جوهر من کاش اینجا بودی
اگر اینجا بودی خانه خاموش نبود
آینه حوصله داشت گل فراموش نبود
وزن قلبم سنگین غربت آهنگ نبود
ساعت دیواری خسته از زنگ نبود
کاش اینجا بودی جان من جوهر من
کاش اینجا بودی
کاش اینجا بودی
باتو بودن ای کاش تا ابد ممکن بود
لحظه های دیدار تا ابد ساکن بود
اگر اینجا بودی زندگی وسعت داشت
غزل ناگفته به قلم رغبت داشت
کاش اینجا بودی جان من جوهر من
کاش اینجا بودی
کاش اینجا بودی
گم ترین پیدایی دوری و اینجایی
با همه دوری ما این همه فاصله ها
همه جا سرشار است ار هوایت اینجاست

دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی امگیخت
آخ از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت زبی مهری یار
طالع بی شفقت ببین که دگر بار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
واه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبرو با یاره وفادار چه کرد
ساقیا بادا بیاور که نگارنده غیب
کس ندانست که در پرده اسرار چه کرد
آن که هر نقش زدی دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم بر دل حافظ می سوخت
یاره دیرینه ببینید که با یار چه کرد

مشکلات به سبکی هوا
عشق به عمق اقيانوس
دوستی به محکمی الماس
موفقيت به درخشانی طلا ...
اينها آرزوهای من برای توست

عشق يعنی يك سلام و يك درود
عشق يعنی درد و محنت در درون
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن ...


من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از ياد تو يادی نکنم می شکنم
بر لب کلبه ی محصور وجود
من در اين خلوت خاموش سکوت
اگر از ياد تو يادی نکنم
می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم
تک و تنها
می شکنم به خدا می شکنم

غير ازتو کس ديگري در قلبم وجود ندارد
و من عاشق توهستم
عزيزم از من نپرس
که چه کسي مانند من دوستت دارد
جواب را در خودت خواهي يافت
جواب اين سوال در قلب توست
آتش عشقت مدتهاست که در من شعله مي کشد
اي واي
کجاست آن همه اشتياق تو که براي ديدن من بود
اي کسيکه مانند چشمم برايم ارزش داري
اشتياق قلبت و مهربانيت
اي واي
واي واي اي واي
تو من را فراموش کرده اي
تو کی هستی كه عشق تو هنوز در قلب من ادامه داره
تو کی هستی که یک لحظه هم نمی تونم فراموشت کنم
تو کی هستی که اگر یک روز از من دور بشی
این عشق توئه که با مهرباني به من زندگي مي ده
کاش میشد برای مدتها پيشم باشی
چقدر آن ساعت ها برایم شیرین میشد
کاش میشد برای مدتها کنارم باشی باعث مي شدي زندگیم را فراموش كنم
اصلا تو خودِ زندگی هستی! بدون تو زندگی نمی کنم
نمی خواهم از من دور بشی
لحظه ها را مي شمارم اگر از پيشم بري. با دوري ات مرا ديوانه مي كني
خيلي وقت است که فکرم را به خودت مشغول کرده ای
خيلي وقت هم هست كه چشم من خواب نداره
با مهربانيِ تمامِ وجودم ، تو را ملاقات مي كنم
با مهربانی! تو شیرین ترین عشقی

اگه چشمات تر شد
اگه دلت تنگ شد
اگه ديگه نبود كسی
اميد و هم نفسی
بدون كه هست اينجا كسی
كه تو واسش همه كسی

عشق چیست :
به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت: ديوانگيست
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگی ام نقاشی روی ديوار بود
اي کاش کودک بودم تا از ته دل می خنديدم
نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد
با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا برای قلب من زندگی اين گونه بی معنا نبود
کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دريا نبود
کاش . . .
کاش . . .
کاش . . .