بخواب
بخواب همچو مهتابی که آرام پشت کوه ها می رود
و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد
تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار
باشد که عشق در وجوت بماند،
و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود
که ذره ذره ی وجودت را بگیرد
آنگاه عشق از وجوت سرریز شود…
باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به من بتابد
و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد
ای امید نا امیدی های من
